کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت چهل و دوم :
- چیزی گفتی؟
- گفتم فکر کنم دلم یه غذای ایتالیایی میخواد.
رایان لبخندی زد و منو را به سمت او گرفت و گفت: خوشبختانه رستوران عموم به داشتن غذاهای ایتالیایی اعلا معروفه. هرکدوم رو که میخوای انتخاب کن.
دیانا دو طرف منو را میان انگشتانش گرفت و متعجب گفت: رستوران عموت؟ پس برخلاف تصور خالهم برای رزرو کردن این میز زحمت زیادی نکشیدی.
رایان تک خندهای کرد و گفت: اوهوکی خانم رو باش!<
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
هعیییی ناراحت نباشید درست میشه ایشالا🤍🥲
۷ روز پیشسرو
0عجب شانسی داره این دیانا چقدر بدشانس طفلکی دلم برای کولار هم سوخت بچم حالا فکر میکنه بهش دروغ گفته
۱ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
خودت رو ناراخت نکن سیسی خدا بزرگه💋🤍
۱ هفته پیشافسون
0مرسی عزیزم۰🥰😅وای وای دیانا جون به فنا رفتی دخترم حالا باید به تمام دوستات و هم گروهی هات حسابی پاسخ بدی والبته چشمهای متعجب سهیل🤭😯
۱ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
اونها اگه پاسخ میخواستن که دعوتش میکردن به گروه، صرفا خواستن غیبت کنن😂🤍
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سعادت
0وای چقدر بد شد که دیانا اصلأ انگار خوشی به تو نیومده